نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۹۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مرا دل از قد خم زنگ ناک می گردد

ز صیقل آینه هرچند پاک می گردد

بود ز جانوران پاک هرچه زنده بود

بغیر نفس که چون مرد، پاک می گردد

بغل گشاده بهشت آیدش به استقبال

ز درد فقر دل هرکه چاک می گردد

ز خلق خوش چه عجب گر ملک شود آدم؟

که خون ز مشک شدن نیز پاک می گردد

برآورد ز گریبان چرخ سر صائب

سری که در قدم عشق تو خاک می گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ تأثیر عشق و پاکی بر روح و جان انسان‌ها صحبت می‌کند. شاعر به زیبایی و پاکی در وجود همه موجودات زنده اشاره می‌کند و تنها نفس را به عنوان مخالف آن بیان می‌کند. او عشق را به عنوان عاملی توصیف می‌کند که می‌تواند انسان را از فقر و درد رهایی بخشد و بهشتی برای او فراهم سازد. شاعر همچنین به تحول آدمی و تبدیل او به ملک اشاره می‌کند و در نهایت، به عشق و فانی شدن خود در آن می‌پردازد. به طور کلی، این شعر به جستجوی پاکی و عشق در زندگی می‌پردازد.