نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۹۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

اگر بهانه طفلان تمام می گردد

به بوسه هم لب لعل تو رام می گردد

امیدها به لبش داشتم، ندانستم

که این قدح به چشیدن تمام می گردد

به عاشقان سیه روز خنده بیدردی است

ترا که صبح بناگوش شام می گردد

شوند آدمیان طفل مشرب از پیری

درین چمن ثمر پخته خام می گردد

تو چون به جلوه زمین را ز باده آب دهی

افق به دور زمین خط جام می گردد

اگرچه لاغری، از فربهی امید مبر

که در دو هفته مه نو تمام می گردد

چنین که می پرد از بهر صید چشم ترا

ز خاک حرص تو افزون چو دام می گردد

کمال نشأه اسنان به مهر خاموشی است

خم شراب به خشتی تمام می گردد

شود ز تنگ شکر صائب آنقدر گویا

که رزق طوطی شیرین کلام می گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این بیت‌ها به نکات مختلفی اشاره می‌کند. او می‌گوید که اگر دلایل بی‌دلی کودکان تمام شود، با عشق و نوازش یک فرد خاص آرامش خواهند یافت. همچنین ابراز ناامیدی می‌کند از اینکه امیدهایش به یک شراب یا جام خاص محدود شده و این امیدها به زودی تمام می‌شوند. عشق در حالات مختلف انسان‌ها را به دوران کودکی برمی‌گرداند و در نهایت، زیبایی و جذابیت زندگی را با نشانه‌هایی مانند گل و می و شکر می‌آمیزد. شاعر به تاریکی و مشکلات عاشقانه اشاره می‌کند و یادآوری می‌کند که این مشکلات نیز گذرا هستند و با محبت و زیبایی جای خود را به شادی و لذت خواهند داد.