نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۷۰۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

زبان شِکوهٔ ما لعل یار می‌بندد

لب پیاله دهان خمار می‌بندد

ز جوش باده خم از جای خویشتن نرود

جنون چه طرف ازین خاکسار می‌بندد؟

غبار خاطر من آن قدر گران‌خیز است

که ره به جلوه سیل بهار می‌بندد

به من عداوت این چرخ نیلگون غلط است

کدام آینه طرف از غبار می‌بندد؟

به این امید که در دامن تو آویزد

نسیم پیرهن از مصر بار می‌بندد

اگر نه روی تو آیینه را دهد پرداز

دگر که آب درین جویبار می‌بندد؟

کلید آه ترا جوهری اگر باشد

که بر رخ تو در این حصار می‌بندد؟

به دست، کار جهان را تمام نتوان کرد

جهان ازوست که همت به کار می‌بندد

جواب آن غزل بلبل نشابورست

«که رنگ لاله و گل برقرار می‌بندد»

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این غزل به احساسات عشق و زیبایی پرداخته و به نوعی غم و شادی را در کنار هم به تصویر می‌کشد. شاعر با استفاده از تصاویری مانند لب پیاله، باده، و نسیم، زیبایی و جذابیت معشوق را توصیف می‌کند. او از سختی‌های زندگی و عداوت‌های دنیا نیز شکایت می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه این مشکلات نمی‌توانند زیبایی‌های عشق و نیاز به آن را کمرنگ کنند. غزل به نوعی بیانگر جستجوی عشق و امید به وصال است، حتی در میان همه چالش‌ها و سختی‌ها.