غزل شمارهٔ ۳۷۱۳ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
فروغ ذره به چشم من آب می آرد
که تاب شعشعه آفتاب می آرد؟
فدای آبله پای جستجو گردم
که از سراب سبوی پرآب می آرد
شکسته رنگی ما را علاج خواهد کرد
رخی که رنگ به روی نقاب می آرد
ز عشق قسمت ما نیست غیر سینه چاک
کتان چه از سفر ماهتاب می آرد؟
در آن ریاض به بی حاصلی سمر شده ام
که نخل موم گل آفتاب می آرد
ز فیض عشق ضعیفان چنان قوی شده اند
که موج رخت به قصر حباب می آرد
هزار میکده خون می کند تهی صائب
کسی که یک سخن تلخ تاب می آرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عمق احساسات و جستجوی عاشقانه است. شاعر احساس میکند که عشق و زیبایی در زندگیاش مانند نوری در تاریکی وجود دارد و او برای دستیابی به آن، تلاش میکند. او به نشانههای عشق و محبت اشاره میکند، از جمله آبله پای عشق و رنگی که بر چهره مینشیند. همچنین به ناتوانی و سختیهای ناشی از عشق اشاره میکند، اما در عین حال قدرت عشق را نشان میدهد که حتی ضعیفان را نیز قوی میکند. در انتها، شاعر از تلخیها و چالشهای زندگی خبر میدهد که ممکن است برآورده شدن آرزوها را دشوار کند.