نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۷۱۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نظاره لب میگون خمار می آرد

گل عذار بتان خار خار می آرد

مکن ز باده گلرنگ سرخ چهره خویش

که زردرویی آن نشأه بار می آرد

فتادگان رهش از شمار بیرونند

به کوی او که مرا در شمار می آرد؟

چنان که طفل خمش می شود ز جنبش مهد

مرا تپیدن دل برقرار می آرد

نتیجه مژه اشکبار بسیارست

ز گریه تاک ثمرها به بار می آرد

شکسته دل نشود هرکه از نظاره خلق

درست، آینه از زنگبار می آرد

بود ز سنگدلان هایهای گریه من

که سیل را به فغان کوهسار می آرد

نظاره رخ خورشید طلعتان صائب

به چشم گریه بی اختیار می آرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل بیانگر احساساتی عمیق و فراق است. شاعر با توصیف زیبایی‌های چهره محبوب، حالتی خمار و التهاب درون خود را نشان می‌دهد. او به مخاطب هشدار می‌دهد که از شراب باده نگیرد، زیرا رنگ چهره‌اش را تغییر خواهد داد. شاعر به وضعیتی می‌رسد که دیگران در جستجوی راه او هستند و به او تعلق دارند. احساساتی همچون تپش قلب و اشک‌های بی‌پایان از محبت و درد ناشی از جدایی به تصویر کشیده شده است. در نهایت، نویسنده به تأثیر نگاه محبوب بر خود اشاره می‌کند که سبب گریه و اندوه او می‌شود. این غزل در عین زیبایی و غم، بیانگر عشق و احساسات عمیق انسانی است.