نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۷۳۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خوشم به باده گلگون که رنگ او دارد

رگی ز تلخی آن یار تندخو دارد

سر بریده شبنم به آفتاب رسید

همان امید مرا گرم جستجو دارد

چگونه جلوه کند آفتاب یکرنگی؟

درین زمانه که آیینه پشت و رو دارد

همین نه گردن شیطان ز کبر دارد طوق

به هر که بنگری این طوق در گلو دارد

ز بوی یاسمن یأس مغز من تازه است

گل امید ندانسته ام چو بو دارد

ز لاله زار شهادت قدم برون مگذار

بغیر تیغ که آبی دگر به جو دارد؟

مجوی سر خط آزادی از فلک صائب

که خود ز کاهکشان طوق در گلو دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حس و حال شاعر درباره زیبایی و تلخی‌های زندگی می‌پردازد. شاعر از خوشی و رنگ باده گلگون سخن می‌گوید و به تلخی و دشواری‌هایی که از رفتار یار تندخو ناشی می‌شود، اشاره می‌کند. او به امید و جستجوی خود برای دستیابی به شادی و نور اشاره دارد و نشان می‌دهد که در دنیایی که همه چیز دوگانه است، چالش‌هایی وجود دارد. همچنین، شاعر به بوی یاسمن و گل امید می‌پردازد که نشانه‌ای از تازگی و شروع جدید است. در نهایت، به مشکلات و محدودیت‌هایی که بر سر راه آزادی وجود دارد، اشاره کرده و از آگاهی نسبت به آنها سخن می‌گوید. این شعر ترکیبی از زیبایی و تلخی زندگی را به تصویر می‌کشد.