نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۷۴۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خوشا کسی که ز عالم کناره ای دارد

به روزنامه هستی نظاره ای دارد

نظر به جلوه مستانه که افکنده است؟

که روزگار دماغ گذاره ای دارد

ز دستگیری غمخوارگان فریب مخور

که بحر عشق غم بیکناره ای دارد

اگر ز برگ خزان دیده می رود زردی

شکسته رنگی ما نیز چاره ای دارد

منم که پاک بود با فلک حساب مرا

وگرنه هرکه تو بینی ستاره ای دارد

ز داغ من دل اهل حساب پرخون است

وگرنه ریگ بیابان شماره ای دارد

منم که نیست پناهی درین محیط مرا

وگرنه در ز صدف گاهواره ای دارد

اگر به خاک فتد حسن، آسمان سیرست

گل پیاده غرور سواره ای دارد

اشاره فهم نمانده است ورنه هر سر خار

به سوی عالم وحدت اشاره ای دارد

سخن به خوش نمکی شور در جهان فکند

به قدر اگر نمک استعاره ای دارد

کسی ز جیب گهر سر برآورد صائب

که رشته نفس پاره پاره ای دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تمجید از کسی می‌پردازد که از دنیای پر از مشکلات و دغدغه‌ها کناره‌گیری کرده و به معنای عمیق‌تری دست یافته است. او به تماشای زندگی و جلوه‌های عشق می‌نشیند و از فریب‌های دنیا دوری می‌کند. شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که اگرچه ممکن است در زندگی دشواری‌هایی وجود داشته باشد، اما هر کس می‌تواند راهی برای رهایی پیدا کند. همچنین، او به داغ دل‌های اهل حساب و بی‌پناهی خود اشاره می‌کند و از ناپایداری زیبایی‌ها در عالم سخن می‌گوید. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که فهم عمیق و اشاره به حقیقت وجودی در هر پدیده‌ای نهفته است و هر کس می‌تواند بر طبق استعداد خود به آن دست یابد.