نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۷۴۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

صراحیی که دم صبح قلقلی دارد

چو بلبلی است که مد نظر گلی دارد

زبان شانه ز وصفش به یکدیگر پیچید

کجا بهشت چو آن زلف سنبلی دارد؟

سرم ز شعله سودا چو دود می نگرد

مگر دلم سر پیوند کاکلی دارد؟

ز حال صائب و نومیدیش چه می پرسی

نمی رسد به تو دستش، توکلی دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و احساسات عاشقانه است. شاعر صراحی یا ظرفی را توصیف می‌کند که صبحگاهی زیباست و مانند بلبل به گل محبت دارد. او می‌گوید که توصیف این زیبایی‌ها به زبان شانه‌ها پیچیده می‌شود و نمی‌توان بهشت را با زلف زیبای او مقایسه کرد. شاعر خودش را مانند دودی می‌بیند که به شعله عشق می‌نگرد و دلش پیوندی با محبوبش دارد. او از حال و ناامیدی دیگران می‌پرسد و می‌گوید که کسی نمی‌تواند به مشکلات او پی ببرد، زیرا او به ایمان و توکل خود اعتماد دارد.