غزل شمارهٔ ۳۷۴۷ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خوش آن که از دو جهان گوشه غمی دارد
همیشه سر به گریبان ماتمی دارد
تو مرد صحبت دل نیستی، چه می دانی
که سر به جیب کشیدن چه عالمی دارد
اگر چه ملک عدم کم عمارت افتاده است
غریب دامن صحرای خرمی دارد
مکن ز رزق شکایت که کعبه با آن قدر
ز تلخ و شور همین آب زمزمی دارد
هزار جان مقدس فدای تیغ تو باد
که در گشایش دلها عجب دمی دارد!
لب پیاله نمی آید از نشاط بهم
زمین میکده خوش خاک بی غمی دارد
مباد پنجه جرأت در آستین دزدی
کمان چرخ مقوس همین دمی دارد
تو محو عالم فکر خودی، نمی دانی
که فکر صائب ما نیز عالمی دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و فلسفی شاعر میپردازد. شاعر از غم و ماتم در زندگی صحبت میکند و اشاره میکند که درک واقعی زندگی نیاز به تجربه دارد. او به زیباییهای زندگی و لذتهایی که ممکن است در ظاهر پنهان باشند، اشاره میکند و از اهمیت روحیه و نگرش مثبت یاد میکند. شاعر همچنین به سرنوشت و تقدیر اشاره میکند و میگوید که نباید از کمبود یا تلخیها شکایت کرد، بلکه باید به زشتیها و زیباییهای زندگی توجه کرد. در نهایت، او به قدرت تفکر و تاثیر آن در زندگی و درک عمیقتر از واقعیتها میپردازد.