نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۷۵۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

سیه دل از غم دنیا خطر نمی دارد

که خون مرده غم نیشتر نمی دارد

ز انقلاب جهان فارغند بی مغزان

کف از تلاطم دریا خطر نمی دارد

به قدر تلخی محنت بود حلاوت عیش

نیی که بند ندارد شکر نمی دارد

صفای سینه ز اهل نفاق چشم مدار

شب سیاه درونان سحر نمی دارد

یکی است در دل ما سوز داغ کهنه و نو

درین چمن رگ خامی ثمر نمی دارد

ز گل شکایت بلبل دلیل خامیهاست

که هرچه سوخته گردد شرر نمی دارد

بود عزیز نظرها کسی که چون نرگس

ز پشت پای ادب چشم بر نمی دارد

درین ریاض زمین گیر خواریم صائب

که مهر را کسی از خاک بر نمی دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان غم و دردهای انسانی و بی‌تفاوتی برخی افراد نسبت به مشکلات دنیا می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که افرادی که دل‌شان از غم دنیا سیاه شده، از خطرات و مشکلات احساس نگرانی نمی‌کنند. آنها که نادان‌اند، از تحولات جهان بی‌خبرند و به همین دلیل در مقابل تلاطمات زندگی بی‌خیال‌اند. شاعر بر این باور است که تلخی رنج‌ها خود می‌تواند طعم شیرین زندگی را نمایان کند و بی‌توجهی به نفاق و دوگانگی در انسان‌ها، موجب تیره‌روزی و شب‌زاری درون‌شان می‌شود. همچنین در کنار هم بودن داغ‌های جدید و قدیم در دل انسان‌ها به اشاره می‌کند و می‌گوید که باید به شکایات و ناله‌های درونی توجه کرد. در نهایت، شاعر با اشاره به زیبایی‌ها و عمیق بودن احساسات انسانی، از نحوه نگرش به زندگی و عشق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که در این باغ دنیا، هیچ‌کس ارزش واقعی و معنوی را فراموش نکند.