غزل شمارهٔ ۳۷۶۱ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خوش آن که چون گل ازین باغ خنده رو گذرد
چو برق بر خس و خاشاک آرزو گذرد
گره ز غنچه پیکان به عطسه بگشاید
اگر نسیم بر آن زلف مشکبو گذرد
ملایمت سپر سیل حادثات بود
شراب شیشه شکن مشکل از کدو گذرد
به سرعتی که کند سیر، ماه در ته ابر
ز پیش چشم من آن آفتاب رو گذرد
کسی که حفظ کند آبروی غیرت را
تمام مدت عمرش به یک وضو گذرد
سیاهروی بود پیش اهل حال کسی
که همچو خامه مدارش به گفتگو گذرد
به آفتاب جهانتاب می رسد صائب
سبکروی که چو شبنم ز رنگ و بو گذرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیباییهای زندگی و ناپایداری آن اشاره دارد. شاعر از گذر کردن گلها و جریان زندگی سخن میگوید و اینکه چگونه لحظات و زیباییها با سرعتی شگفتانگیز از کنار ما میگذرند. او به تأثیر نسیم، آفتاب و حتی چالشهای زندگی اشاره میکند و میگوید که کسی که به اصول و غیرت خود پایبند باشد، زندگیاش با آرامش و به سادگی سپری خواهد شد. در نهایت، شاعر اشاره به سایههای ناپایداری دارد که به سرعت از زندگی عبور میکنند و زیباییهای آن را زودگذر میسازند.