نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۸۰۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز شمع شهپر پروانه ها اگر سوزد

مرا ز گرمی پرواز بال و پر سوزد

چو لاله می شود از باد صبح روشنتر

چراغ هرکه به خونابه جگر سوزد

خط مسلمی دوزخ است روز حساب

به درد و داغ دل هرکه بیشتر سوزد

دلی که سوخته داغ آتشین رویی است

در آفتاب قیامت چرا دگر سوزد؟

چگونه خواب نسوزد به دیده تر من؟

رخی که پرتو او آب در گهر سوزد

بغیر زنده دلی در جهان چراغی نیست

که روز تا به شب و شام تا سحر سوزد

چراغ چشم مرا کز رخ تو روشن شد

روا مدار که در مجلس دگر سوزد

کشیده دار عنان آه و ناله را صائب

مباد از دم گرم تو خشک و تر سوزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با استفاده از تمثیل‌هایی مانند شمع و پروانه، احساسات عمیق خود را نسبت به عشق و درد ناشی از آن بیان می‌کند. او به سوزش دل و جان اشاره می‌کند که ناشی از عشق است و می‌گوید این سوزش به گونه‌ای است که حتی در روز حساب و قیامت هم ادامه دارد. شاعر همچنین از خاطرات و تصویر محبوبش سخن می‌گوید که باعث می‌شود شب‌ها نتواند بخوابد و در عین حال اشاره می‌کند که تنها چیز زنده و واقعی در جهان، عشق و دلی است که به شدت می‌سوزد. در پایان، او خواسته‌ای از محبوب دارد که نگذارد این سوزش در مجلسی دیگر نیز ادامه یابد.