نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۸۰۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

کسی که خرده خود صرف باده می سازد

ز زنگ آینه خویش ساده می سازد

حضور روی زمین فرش آستان کسی است

که لوح خویش چو آیینه ساده می سازد

عنان به دست قضا ده که موج را دریا

به یک تپانچه کف بی اراده می سازد

ز چوب منع چه پرواست خیره چشمان را؟

که برق ره به نیستان گشاده می سازد

شکوه حسن تو خورشید را ز توسن چرخ

به یک اشاره ابرو پیاده می سازد

دل پری است مرا از جهان که سایه من

اگر به سیل فتد ایستاده می سازد

به آه گرم تواند کسی که زور آورد

کمان سخت فلک را کباده می سازد

به برق و باد نیاید ز شوق همراهی

کجا سوار به پای پیاده می سازد؟

به قسمت ازلی هرکه خواهد افزاید

به کاوش آب گهر را زیاده می سازد

عنان نفس به دست هوا مده کاین سگ

نگشته هرزه مرس با قلاده می سازد

دل گرفته ما را ز همرهان صائب

که غیر ناله و افغان گشاده می سازد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ معانی عمیق زندگی، عشق و سرنوشت است. شاعر به تأمل در وجود انسان و رابطه‌اش با دنیا می‌پردازد. او به زیبایی و سادگی اشاره می‌کند و می‌گوید که حقیقت هستی در آینه ذاتی انسان نمایان می‌شود. شاعر بر این باور است که انسان با اراده و توجه می‌تواند سرنوشت خود را شکل دهد و برای رسیدن به حقیقتِ دلش باید از موانع بگذرد. همچنین، از ناامیدی و غم ناشی از تنهایی و فاصلهٔ بین انسان‌ها سخن می‌گوید و نگرانی خود از دست دادن این ارتباطات را بیان می‌کند. در نهایت، تاکید بر قضا و قدر و نقش آن در زندگی آدمی، گویای این است که باید به مسیر زندگی اعتماد کرد و در عین حال به جستجوی زیبایی و حقیقت ادامه داد.