غزل شمارهٔ ۳۸۵۳ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خوش است حس که در پرده حیا باشد
که بدنماست پریزاد خودنماباشد
برهنگی نشود پرده شرافت ذات
چه نقص دارد اگر کعبه بی قبا باشد
کلید صد در بسته است جنبش نفسش
لبی که خامش از اظهار مدعا باشد
مروت است که در عهد آن لب میگون
فضای سینه من دشت کربلا باشد
ازان فقیر تمنای مومیایی کن
که خود شکسته تر از نقش بوریا باشد
زسایلان در مسجد نمی شود خالی
در کریم محال است بی گدا باشد
کدورت است زگردون نصیب زنده دلان
که رزق شمع همین گردازآسیا باشد
در بهشت نبندندبر رخش صائب
مرا کسی که به میخانه رهنما باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد اهمیت حیا و شرافت در زندگی انسانها صحبت میکند. شاعر به زیبایی و عفت درونی اشاره میکند و میگوید که زیبایی واقعی در پرده حیا و شخصیت نهفته است. او همچنین به تمایلهای انسانی و درک عمیقتری از وجود و زندگی میپردازد. در نهایت، شعر به این نکته تاکید میکند که انسان باید در جستجوی حقیقت و دلنشینی باشد و به میخانه و مکانهای روحانی توجه داشته باشد. شاعر به چالشهای انسانی و اجتماعی اشاره میکند و بر حضور انسانهای شریف و متواضع در جامعه تأکید میورزد.