نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۸۷۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز کلک تازه من شعر تر نمی گسلد

ز شاخ سدره وطوبی ثمر نمی گسلد

اگر چو رشته تو هموارکرده ای خود را

زجویبار تو آب گهر نمی گسلد

علاقه تو به دنیا ز نارساییهاست

ز شاخ از رگ خامی ثمر نمی گسلد

ز گوشه دل آگاه پا برون مگذار

کز این زمین مبارک خبر نمی گسلد

ز فیض صبح بنا گوش در قلمرو زلف

شب دراز نسیم سحر نمی گسلد

به خاک زنده دلان بر چراغ مرده خویش

که فیض مردم روشن گهر نمی گسلد

نمی شود به تسلیم راضی از ما خلق

زخون مرده ما نیشتر نمی گسلد

مکن ز رشته جان سرکشی که این زنار

به هیچ تیغ زموی کمر نمی گسلد

ز پیچ وتاب ندارد گزیر روشندل

که این دو سلسله از یکدگر نمی گسلد

به گفتگوی زبان نیست حاجتی صائب

به محفلی که نظز از نظر نمی گسلد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به استحکام و پیوستگی عناصر مختلف زندگی و ارتباطات اشاره می‌کند. او تأکید می‌کند که اگر اصول و ریشه‌های درست برقرار باشد، هیچ عاملی نمی‌تواند آنها را از هم جدا کند. از دنیا و نارسایی‌های آن صحبت می‌کند و نشان می‌دهد که کمال و صفای واقعی در ارتباطات و احساسات حیاتی پدیدار می‌شود. همچنین به ضرورت پایبندی به اعتقادات و ارزش‌ها اشاره دارد و می‌گوید که نبود تسلیم در واقع، نشان‌دهنده قدرت و زنده بودن روح است. در پایان، شاعر تأکید می‌کند که در ارتباطات معنوی و انسانی، هر نوع تلاشی برای جدایی محکوم به شکست است و این ارتباطات از نظر روحی و احساس به هم پیوسته و مستحکم هستند.