نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۸۸۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قد تو سرو چمن را پیاده می داند

رخ تو چهره گل را گشاده می داند

کمان نرم ترا هر که چاشنی کرده است

کمان سخت فلک را کباده می داند

بودتمام به میزان عقل سنگ کسی

که ناقصان را برخود زیاده می داند

اگر به خاک برابر شود زبیقدری

سخن سوار فلک را پیاده می داند

به روی تلخ ز من هرکه بگذرد صائب

دل رمیده من جام باده می داند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و قداست معشوق خود اشاره می‌کند. او قد و قامت معشوق را با سرو چمن و چهره‌اش را با گل مقایسه می‌کند. همچنین از انعطاف و زیبایی کمان معشوق می‌گوید و برتری آن را بر کمان سخت آسمان تأکید می‌کند. شاعر به عقل و فهم ناقص برخی از افراد اشاره می‌کند که ارزش‌ها را نادرست می‌شناسند. در نهایت، او حسرت و دل‌تنگی خود را بیان می‌کند و می‌گوید هر که از کنار او بگذرد، دلش را با جام باده می‌شناسد.