نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۸۷۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نه هر سخن نشناسی سخنوری داند

نه هر سیاه دلی کیمیاگری داند

عیار آبله دست را که می داند

نه قیمت گهرست این که جوهری داند

درین بساط نشیند درست نقش کسی

که بوریا را دیبای ششتری داند

نماز زاهد خودبین کجا رسد جایی

که چرخ سجده خود را سکندری داند

کمال حافظ شیراز را ز صائب پرس

که قدر گوهر شهوار جوهری داند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تفاوت‌های میان دانش و ظاهرسازی اشاره دارد. شاعر می‌گوید که نه هر کسی که صحبت می‌کند، لزوماً سخنوری ماهر است و نه هر فرد بددل می‌تواند کیمیاگری کند. او به نادانی عیارانی اشاره می‌کند که نمی‌دانند ارزش واقعی چیزها چه اندازه است. در ادامه، تأکید می‌کند که برای نشستن در این دنیا، باید توانایی و شناخت درست از چیزها را داشت. در نهایت، او به اینکه نماز زاهد خودبین هیچ‌گاه به مقام‌های بالا نخواهد رسید، اشاره می‌کند و از حافظ شیراز به عنوان مثالی برای کسی که ارزش واقعی را می‌داند، نام می‌برد.