نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۸۸۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز حرف بر لب شیرین او اثرماند

که دیده نقش پی مور بر شکر ماند

نثار سوختگان ساز خرده جان را

که چون به سوخته پیوسته شد شرر ماند

ز نوبهار چه گل چیند آن نوپرداز

که در مشاهده نقش بال وپر ماند

قرین صافدلان شو که بی صفا نشود

هزار سال اگر آب در گهر ماند

بسر نیامد طومار عمر جهدی کن

که چون قلم ز تو در هر قدم اثرماند

درین بهار که یک دانه زیر خاک نماند

روا مدارسرمابه زیر پرماند

خوشا کسی که ازین خاکدان چودرگذرد

زنقش پای چراغی به رهگذر ماند

کجاست گوشه آسوده ای که چون نعلین

خیال پوچ دو عالم برون درماند

به خنده زندگی خویش را مده برباد

که در چمن گل نشکفته بیشتر ماند

فریب گوشه دستار اعتبار مخور

که غنچه در بغل خا تازه ترماند

دوزلف یار به هم آنقدرنمی ماند

که روز ماوشب ما یکدگر ماند

اگربه خضر رسد می شودبیابان مرگ

ز راه هرکه به امید راهبر ماند

ز فکر بیش وکم رزق دل مخور صائب

که راه طی شود و توشه بر کمر ماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر نکات زیبایی از زندگی و زمانه را بیان می‌کند. شاعر به توصیف زیبایی‌های زندگی و ناپایداری آن می‌پردازد و تاکید می‌کند که با وجود گذر زمان و تغییرات، برخی اثرات و یادها همواره باقی می‌مانند. مفهوم اصلی این است که زندگی کوتاه است و باید از هر لحظه‌اش بهره‌برداری کنیم. همچنین، به اهمیت دوستی و صفا در روابط انسانی اشاره می‌کند و هشدار می‌دهد که فریب ظواهر زودگذر را نخوریم. به‌طور کلی، شاعری به بازنشانی احساسات و تجربیات انسانی می‌پردازد و خواننده را به تفکر درباره ارزش لحظات عمرش دعوت می‌کند.