نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۸۸۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خط تو سلسله خود به مشک ناب رساند

کمند زلف تو خود را به آفتاب رساند

چگونه شمع تجلی ز رشک نگدازد

رخ تو خانه آیینه را به آب رساند

هلاک فیض سبکروحیم که از گلشن

به یک نفس سر شبنم به آفتاب رساند

هزار کاسه پراز خون نوح بخت ضعیف

پی گذشتن من زورق حباب رساند

بلندگشت زهر گوشه هایهوی سپند

دگر که دست به آن گوشه نقاب رساند

همان به چشم تو از ذره کم عیارتریم

اگر چه شهرت مارا به آفتاب رساند

عجب که مصرعی از پیش کلک او بجهد

چنین که صائب ما مشق انتخاب رساند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و قدرت عشق و عشق ورزی اشاره دارد. شاعر با استفاده از تشبیهات و تصاویر زیبا، ارتباطی عمیق میان محبوب و معشوق برقرار می‌کند. او به توصیف زلف و چهره معشوق پرداخته و بیان می‌کند که چگونه محبوبش به زندگی و روشنایی تبدیل می‌شود. همچنین، شاعر به احساسات و حالاتی اشاره دارد که از عشق و زیبایی ناشی می‌شود و به نوعی به ضعف و قدرت در این احساسات ارتباط می‌دهد. در پایان، شاعر بر قدرت کلام خود در انتخاب واژه‌ها تأکید می‌کند و نشان می‌دهد که چقدر هنر و شعر در بیان این احساسات مؤثر است.