نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۹۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

درین گلشن نباشد نعل در آتش چسان گل را؟

که دارد یاد، هر خاری در او صد کاروان گل را

چه پروا حسن مغرور از سرشک عاشقان دارد؟

ز شنبم بیش خواب ناز می گردد گران گل را

ز جمعیت گسستم رشته امید، تا دیدم

که چون بندد کمر، بیرون برند از بوستان گل را

میار از آستین زنهار بیرون دست گستاخی

که از هر خار، تیری هست در بحر کمان گل را

لباس شرم، خوبان را ز رسوایی نگه دارد

که چون خندد، به بازار آورند از بوستان گل را

نگردد حسن بی پروا، ز پاس خویشتن غافل

ز هر خاری است در زیر سپر تیغی نهان گل را

دل نازک ندارد طاقت افسانه عاشق

فغان گرم بلبل می کند آتش عنان گل را

ازان کنج قفس بر من گواراتر شد از گلشن

که نتوان دید با هر خار صائب همزبان گل را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و fragility گل‌ها و عشق اشاره می‌کند. او می‌گوید که در گلشن (باغ) نمی‌توان امیدوار بود که گل‌ها از خارها در امان باشند. شخصی به نام حسن، با وجود زیبایی و جذابیتش، از احساسات و عشق عاشقان غافل است. شاعر به این نکته می‌پردازد که اگرچه زیبایی و خوشحالی وجود دارد، اما در زیر این زیبایی خطرات و دردهایی نهفته است. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که عشق و زیبایی همواره با درد و رنج همراه است و این درد برای دل نازک عاشق تحمل‌ناپذیر است.