نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۹۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

اگر آزاده ای بگذار اسباب تجمل را

که بی برگی به سامان می کند کار توکل را

ز جمعیت دل صد پاره عاشق خطر دارد

کمر بستن برد از باغ بیرون دسته گل را

نفس در صحبت بی نسبت از من برنمی آید

حضور زاغ باشد سرمه آواز بلبل را

مرا ترساند از تیغ تغافل یار، ازین غافل

که صبر من کند دندانه شمشیر تغافل را

چنان از شرم زلفش آب شد در چشمه ها سنبل

که نتوان امتیاز از موج کردن زلف سنبل را

تواضع پیشه خود ساختم با خصم، تا دیدم

که شد سیلاب خاک راه با قد دو تا پل را

چنان کز تیغ خود کوه گران بر خود نمی لرزد

نسازد مضطرب جور فلک اهل تحمل را

ندارد حسن پنهان هیچ رازی صائب از عاشق

که دارد بلبل از بر سر به سر مجموعه گل را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و عمق احساسات عاشقانه و فلسفی پرداخته و کنایاتی را درباره عشق و توکّل بیان می‌کند. شاعر با اشاره به تجملات و زرق و برق دنیا، به اهمیت عواطف و احساسات واقعی می‌پردازد و بر لزوم صداقت و فروتنی در مواجهه با دوسی می‌افزاید. در ادامه، تناقضات و چالش‌های عشق را توصیف می‌کند و به جرات و پایداری در برابر سختی‌ها تأکید دارد. به‌طور کلی، این اشعار تجلیلی از عشق، صبر و اراده در زندگی است.