نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۹۲۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چه نعمتی است به من قرب آن دهن بخشند

مرا چوخط به لب او ره سخن بخشند

سبک چو گرد ز دامان همت افشانم

تمام روی زمین را اگر به من بخشند

شکستگان جهانند مومیایی هم

خوشا دلی که به آن زلف پرشکن بخشند

درین ریاض ثمر رزق باد دستانی است

که چون شکوفه به هر خار پیرهن بخشند

کشند اگر به ته بال سرنواسنجان

به تنگنای قفس وسعت چمن بخشند

مساز تیشه خودکند کاین عقیق لبان

ز خون خویش سراپا به کوهکن بخشند

هنوز حق سخن را نکرده اند ادا

هزار عقد گهر گربه یک سخن بخشند

زبان نغمه سرایان به کام می چسبد

اگر به طوطی ما فرصت سخن بخشند

مسلم است بر آن شمعها سرافرازی

که زندگانی خودرا به انجمن بخشند

به غور چاه زنخدان که می رسد صائب

مگر ز زلف درازش مرا رسن بخشند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و ارزش کلام اشاره دارد و احساس شکرگزاری نسبت به زیبایی‌ها و نعمت‌های زندگی را بیان می‌کند. شاعر به موضوعاتی مثل عشق، سخن و زیبایی اشاره می‌کند و به نوعی پیوند عمیق بین احساسات انسانی و طبیعت را ترسیم می‌کند. او در میان واژه‌ها و تصاویری چون "زلف پرشکن" و "عقیق لبان" بیانگر زیبایی و محبت است و در نهایت، دلتنگی و longing خود را برای ارتباط عمیق‌تر با معشوق و جهان پیرامونش ابراز می‌کند. در کل، شعری است سرشار از لطافت و تمجید از زندگی و زیبایی‌ها.