غزل شمارهٔ ۳۹۲۷ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو در پیاله رنجش می عتاب کند
پیاله روترش از تلخی شراب کند
نسیم بی ادب امروز تند می آید
مباد رخنه در آن غنچه نقاب کند
رخش ز باده فروزان شدآفتاب کجاست
که بهر خرمن خود برق انتخاب کند
ز سوزعشق رگ وریشه ام چنان گرم است
که برق راخس وخاشاک من کباب کند
غبار خاطر من گربه گریه آمیزد
چه خاکها که نه در کاسه حباب کند
فروغ عقل شود محو چون ستاره صبح
چوآفتاب قدح پای در رکاب کند
بس است شوربرآمدزجان مخموران
تبسم تو نمک چند در شراب کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف حال و هوای خود در برابر عشق و میپردازد. او به تلخی شراب و رنجی که از آن میچشد اشاره میکند و به کنش نسیم بیادبی که ممکن است بر روی غنچههای تازه اثر بگذارد. عشق او را به شدت میسوزاند و احساساتش را به آتش میکشد. همچنین از غبار خاطر و گریههایش سخن میگوید و به فروغ عقل که مانند ستارهای در صبح محو میشود، اشاره میکند. در پایان، از شور و شوقی که در جان مخموران وجود دارد و تأثیر لبخند معشوق بر شراب یاد میکند، نشاندهندهی پیچیدگی و زیبایی احساسات انسانی است.