نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۹۳۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

لبش به خنده دل غنچه را دونیم کن

نگاه را گل رخسار او شمیم کند

من ومضایقه دل به آنچنان چشمی

بخیل را نگه گرم او کریم کند

ز مکر طره شبگرد یار می آید

که در دو هفته در گوش را یتیم کند

نهال طور به آغوش در نمی آید

کسی چرا دل خود را عبث دونیم کند

گرفت روی زمین را تمام گوساله

چگونه گاوفلک را کسی عقیم کند

ز دست سامری روزگار می آید

که جای تنگ ز گوساله بر کلیم کند

به سایه ات کند ای تاک اگر بخیل گذار

به یک مصافحه دست تواش کریم کند

به بزم باده او پسته را شکسته مساز

که زور رشک دل پسته را دونیم کند

به نیم آه ز هم غنچه دلم پاشید

چو شمع صبح که سردرسر نسیم کند

چو صائب آن که به لخت جگر قناعت کرد

عجب نباشد اگر ناز برنعیم کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و تاثیرگذاری نگاه و لبخند معشوق می‌پردازد. شاعر با استفاده از تمثیل‌ها و تشبیهات مختلف، احساسات عاشقانه و حسرت را بیان می‌کند. لبخند معشوق دل‌ها را شاد می‌کند و نگاهش باعث به وقوع پیوستن تغییراتی در طبیعت و دل‌ها می‌شود. شاعر از حسادت و تنگ‌نظری بخل نیز سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که چگونه دلبستگی به معشوق به سادگی می‌تواند دل‌ها را تحت تاثیر قرار دهد. در نهایت، شاعر به زیبایی‌های عشق و آثار آن در زندگی اشاره می‌کند و با لطافت، عمق احساسات انسانی را به تصویر می‌کشد.