نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۹۳۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نسیم صبح به آن طره دوتا چه کند

به صدهزار گره یک گرهگشا چه کند

ز تیغ برق دل ابر چاک چاک شده است

به حسن شوخ سپرداری حیا چه کند

طلا ز صحبت اکسیر بی نیاز یود

سعادت ازلی سایه هما چه کند

نمی توان به دو بیگانه بود زیر فلک

دل رمیده به یک شهر آشنا چه کند

عنان کشتی دل را به دست غم دادیم

به چار موجه تقدیر ناخدا چه کند

درین زمانه که زاغان شکرشکن شده اند

به استخوان نکند زندگی هما چه کند

ز سنگ ناوک ابرام برنمیگردد

صلابت سخن سخت با گدا چه کند

گره ز غنچه پیکان شود به آتش باز

به عقده دل ماناخن صبا چه کند

نوشت روزی مارا به پاره دل ما

سپهر سفله دگر بیش ازین سخا چه کند

ز چشم منتظران ره سفید گردیده است

نسیم پیرهن مصر رهنما چه کند

نشد حریف فلک چون به دشمنی صائب

نهاد بردل خوددست تاخداچه کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات و چالش‌های انسانی در زندگی اشاره دارد. شاعر به زیبایی‌های طبیعت و عشق می‌پردازد و از دشواری‌ها و ناکامی‌ها در روابط انسانی سخن می‌گوید. او با زبان استعاری به گره‌های مشکلات و دشواری‌هایی که در مسیر زندگی وجود دارد، اشاره می‌کند و بیان می‌کند که چگونه عوامل مختلف زندگیش را تحت تأثیر قرار می‌دهند. به طور کلی، شاعر در این اثر دغدغه‌ها، امیدها و ناامیدی‌های بشر را به تصویر کشیده است.