نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۹۳۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بهار و باغ به دلهای آتشین چه کند

به تخم سوخته دلسوزی زمین چه کند

گل پیاده اوسرورا خجل دارد

اگر سوار شود در میان زین چه کند

اگر نه فکر عقیق دهان او باشد

کسی علاج جگرهای آتشین چه کند

چه مرده اید که رحمت به ما چه خواهد کرد

جز این لطف کند یار نازنین چه کند

ز وصف ذره بودبی نیاز پرتومهر

سخن بلند چو افتاد آفرین چه کند

یکی است نسبت برق فنا به آهن و موم

حصار عافیت خودکس آهنین چه کند

خیالش از دل تنگم چه می کشد صائب

به تنگنای صدف گوهر ثمین چه کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و درونی شاعر در مواجهه با زیبایی‌های بهار و چالش‌های عشق می‌پردازد. شاعر به تأثیر بهار بر دل‌های مشتاق و دلسوزی زمین اشاره می‌کند و از احساس خجالت گل‌ها در برابر زیبایی‌ها صحبت می‌کند. او نیز از درمان دردهای درونی خود و محبت دیگران سخن می‌گوید و می‌پرسد که رحمت و محبت چه فایده‌ای خواهد داشت اگر عمیقاً در درد و رنج نباشیم. در نهایت، شاعر به شدت ارتباطات و احساست بیان می‌کند و از مسایل فلسفی و وجودی سرشار از تنگناها و خواسته‌ها می‌گوید. کل شعر نشان‌دهنده‌ی حسرت، درد و زیبایی‌های عشق و زندگی است.