نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۹۵۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خوش آن کسان که به منت نظر جلا ندهند

غبار دیده خودرا به توتیا ندهند

عطا ومنع جهان را ز هم جدایی نیست

به هر که نعمت دادند اشتها ندهند

ز چشم شورشداز چشم خلق خضر نهان

به هیچ کس دم آبی به مدعا ندهند

زمین پاک طلب کن برای دانه خویش

که بخل به ز عطایی است کان بجا ندهند

چه فارغند ز دل واپسی عزیزانی

که دل به عشوه دنیای بیوفا ندهند

فغان که در طلب رزق این گرانجانان

ز حرص فرصت گشتن به آسیا ندهند

شوند عاقبت از خودسری بیابان مرگ

کسان که دست ارادت به رهنما ندهند

کناره گیر ز مردم که تا نگردد فرد

به خضر آب ز سرچشمه بقا ندهند

زمین به گاو جل خویش بسته تا مردم

به خودقرار اقامت درین سرا ندهند

مساز چهره خود زرد از طمع صائب

که برگ کاه خسیسان به کهربا ندهند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نکات اخلاقی و رفتارهای انسانی اشاره دارد. شاعر بر این باور است که افرادی که به زیبایی‌های دنیا و نظرات دیگران وابسته نیستند، خوشبخت‌ترند. او معتقد است که باید در جستجوی زمین پاک و مناسب برای رشد و شکوفایی خود بود و به جای حرص و طمع، از نعمت‌ها به درستی بهره برد. همچنین، شاعر هشدار می‌دهد که خودسری و عدم توجه به رهنماها می‌تواند به مرگ و نابودی منجر شود. در نهایت، او به این نکته اشاره می‌کند که بهتر است به خواسته‌های دنیوی و طمع‌های بیهوده توجه نشود، زیرا اینها تضمینی برای خوشبختی نخواهند بود.