نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۹۷۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

اگر کسی متوسل به چاره ساز شود

هم از طبیب و هم از چاره بی نیاز شود

هلال سعی کند در کمال خود غافل

که چون تمام شود بوته گداز شود

دهن به ابر گهربار باز کن که صدف

به لب گشودنی از بحر بی نیاز شود

شمار آه به مقدار عقده های دل است

به قدر دانه زبان خوشه را دراز شود

مرا دلی است ز صبح وصال روشنتر

چگونه سینه من پرده پوش راز شود

کشیده دار عنان سخن که همچون شمع

زبان دراز چو گردید خرج گاز شود

به طوف کعبه رود بت در آستین صائب

کسی که با خودی خویش در نماز شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی اهمیت توسل به خدا و معانی عمیق آن می‌پردازد. شاعر می‌گوید که اگر کسی به خدا روی آورد، از تمام نیازهای دنیوی و پزشک بی‌نیاز می‌شود. همچنین، به تلاش برای کمال و غافل نشدن از آن اشاره می‌کند و به این نکته توجه می‌دهد که خوشی‌ها و دردها به مقدار تلاش و آرزوهای درون دل بستگی دارد. در نهایت، شاعر به رازهای دل و ارتباط عمیق با خدا می‌پردازد و بر اهمیت نماز و خضوع در برابر خدا تأکید می‌کند.