نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۹۷۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

غبار معصیت از عفو پایمال شود

چو سیل واصل دریا شود زلال شود

درین بساط که نعمت ز هم نمی گسلد

ادای شکر کسی می کندکه لال شود

چو شمع خودسرخودمی خورم ز غیرت عشق

چرا به گردن او خون من وبال شود

دلی چو نافه پر از خون گرم می باید

کجا به خرقه پشمین کس اهل حال شود

مباش غره به خوبی که دور چون برگشت

به یک دوهفته مه چارده هلال شود

سبکروان به فتادن ز پای ننشینند

شکست شهپر موج شکسته بال شود

جدا ازان لب میگون اگر شراب خورم

حباب در قدحم عقده ملال شود

غبار خاطرآن تیغ می شود صائب

اگر چوآب گهرخون من زلال شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به مضامین عشق، عفو و معصیت پرداخته است. شاعر می‌گوید که اگر انسان معصیت خود را با عفو پاک کند، مانند آبی زلال خواهد شد. او به نعمت‌هایی که در زندگی وجود دارد اشاره می‌کند و می‌گوید شکرگذاری در برابر آن نعمت‌ها، نشان از فهم و شعور فرد دارد. شاعر به شدت عشق خود می‌بالد و بیان می‌کند که عشق او مانند شمعی است که خود را می‌سوزاند. او همچنین به حال دل و عواطف عمیقش اشاره کرده و از ناپایداری خوبی‌ها در زندگی هشدار می‌دهد. در نهایت، شاعر به تلخی احساسات و غم‌های خود اشاره می‌کند و تمایل دارد که عواطف و درد درونی‌اش را به زیبایی‌های واقعی تبدیل کند.