نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۰۱۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

زبان شکوه به خشم زمانه افزاید

که خس به آتش سوزان زبانه افزاید

مکن ز چرخ شکایت که توسن بد رگ

لگد به کجروی از تازیانه افزاید

چنین که حرص فلک می افزاید از پیری

به رزق ما چه امیدست دانه افزاید

رسیده است ترا خواب بیخودی جایی

که آگهی ز شراب شبانه افزاید

کند پیاله خون خوردن تو چرخ وسیع

به قدر آنچه ترا باغ وخانه افزاید

اگر ز خواب شکایت به روزگار برم

به رغم من به فسون وفسانه افزاید

ز شکر شکوه مزن پیش چرخ دم صائب

که آن بهانه طلب بر بهانه افزاید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به نکته‌ای معنادار اشاره دارد که زبان شکایت و گریه، تنها به مشکلات و خشم زمانه می‌افزاید. او به این نکته پرداخته که باید از شکایت‌های بی‌فایده دوری کرد، زیرا مانند توسن بد رگ که بر اثر خشم و کج‌روی لگد می‌زند، انسان نیز نمی‌تواند با اعتراض به چرخ زمانه، وضع خود را تغییر دهد. همچنین شاعر به حرص و پیری اشاره می‌کند و می‌گوید که در چنین وضعیتی، امیدی به بهبود اوضاع وجود ندارد. او به خواب بی‌خبر آدمی اشاره کرده و می‌گوید در این خواب، آگاهی از شراب شبانه وجود دارد. در نهایت، به این نتیجه می‌رسد که اگر بخواهد به روزگار شکایت کند، آن تنها باعث به وجود آمدن فسانه و داستان‌های ناپسند می‌شود. به‌طور کلی، شاعر تأکید دارد که شکایت کردن هیچ سودی ندارد و بهتر است به جای آن، به دنبال آرامش و پذیرش واقعیت‌ها باشیم.