نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۰۱۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دل گرفته کی از لاله زار بگشاید

ز دستهای نگارین چه کار بگشاید

فغان که شاهد گل را بهار کم فرصت

امان نداد که از پانگار بگشاید

دل پر آبله من به خاک وخون غلطد

گره ز آبله هر که خار بگشاید

جهان فروزی ماه وستاره چندان است

که مهر پرده صبح از عذار بگشاید

چنین که دایره راتنگ کرده است سپهر

عجب که غنچه ز باد بهار بگشاید

به هیچ چیز جهان دل نمی نهد صائب

اگر کسی نظر اعتبار بگشاید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساسات عمیق و غمگینی را بیان می‌کند. شاعر از دل‌تنگی و دردهای ناشی از جدایی و فراق سخن می‌گوید و به زیبایی‌های طبیعت و عشق اشاره می‌کند. او به زندگی و سرنوشت اشاره دارد و بیان می‌کند که زیبایی‌های دنیا و فرصت‌های زندگی به سرعت می‌گذرد و انسان‌ها باید از آن بهره‌برداری کنند. در نهایت، شاعر به این نکته می‌رسد که ارزش و اعتبار واقعی امور در همین دنیا و در نگاه انسان‌ها نهفته است.