نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۰۳۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دنبال دل کمند نگاه کسی مباد

این برق در کمین گیاه کسی مباد

از انتظار دیده یعقوب شد سفید

هیچ آفریده چشم به راه کسی مباد

از توبه شکسته زمین گیر خجلتم

این شیشه شکسته به راه کسی مباد

داغ کلف ز چهره به شستن نمی رود

ممنون نور عاریه ماه کسی مباد

یارب که هیچ دیده ز پرواز بی محل

منت پذیر از پر کاه کسی مباد

لرزد دلم ز قامت خم همچو برگ بید

دیوار پی گسسته پناه کسی مباد

از اشک و آه من اثر از عزم سست رفت

این بی جگر میان سپاه کسی مباد

در حیرتم که توبه کنم از کدام جرم

بیش از شمار جرم و گناه کسی مباد

در شاهدان خارجی امکان جرح هست

از دست و پای خویش گواه کسی مباد

یارب نصیب دیده ز پرواز بی محل

از هیچ خرمنی پرکاه کسی مباد

از شرم نور عاریه گردید آب شمع

سرگرم هیچ کس به کلاه کسی مباد

صائب سیاه شد دلم از کثرت گناه

این ابر تیره پرده ماه کسی مباد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از تنهایی و جستجوی محبت می‌گوید و در آن شاعر به احساس خجالت و ناامیدی از وضعیت خود اشاره می‌کند. او به این فکر می‌کند که در زندگی هیچ‌کس منتظر او نیست و از برقراری ارتباط با دیگران ناامید است. شاعر از دردها و گناه‌های خود شکایت می‌کند و به عواقب آنها می‌اندیشد. او آرزو دارد که کمبودها و ناکامی‌هایش بر زندگی و دل دیگران تأثیر نگذارد. در نهایت، این شعر به نوعی بازتابی از عمیق‌ترین احساسات انسانی است که در آن غم، تنهایی و امید به عشق و پذیرش مشهود است.