نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۰۴۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عاشق ز رفتن دل بی‌تاب می‌برد

فیضی که خاک از آمدن آب می‌برد

در سینه‌های صاف نگیرد قرار دل

آیینه اختیار ز سیماب می‌برد

در چشم داغ دیده کشد سرمه از نمک

پروانه را کسی که به مهتاب می‌برد

نگذاشت آب در جگر تیغ زخم من

جان از سفال تشنه کجا آب می‌برد

رویی که چشم من شده محو نظاره‌اش

بی‌طاقتی ز گوهر سیراب می‌برد

مستانه جلوه‌های تو ای آب زندگی

گردش ز یاد حلقه گرداب می‌برد

از پیچ و تاب رشته عمرش گره شود

از هر دلی که موی میان تاب می‌برد

در باده نشئه از نظر زاهدان نماند

چشم ندیدگان ز گهر آب می‌برد

صائب مرا چو آب خمار آورد به هوش

هرچند هوش خلق می ناب می‌برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مورد احساسات عمیق عاشقانه و تنهایی صحبت می‌کند. شاعر از دل بی‌تاب و عشق می‌گوید که مانند آبی که زمین را تشنه می‌کند، در جستجوی معشوقش است. او احساساتش را به صورت هنرمندانه بیان می‌کند و به پیچیدگی‌های عشق و زندگی اشاره می‌کند. در این میان، تأثیر عشق بر روح و جان انسان و کشش بی‌پایان به سوی زیبایی‌ها و خاطرات شاعرانه به تصویر کشیده شده است. شاعر همچنین از درد و رنجی که در اثر جدایی و غم احساس می‌کند، یاد می‌کند و به قدرت نوشیدن از چشمه عشق و زیبایی اشاره می‌کند. در نهایت، او به هوش و آگاهی‌ای که در اثر عشق به دست می‌آید، تأکید می‌کند.