نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۰۴۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از شرم ناله ام که دل از کار می برد

بلبل به زیر پر سر منقار می برد

هرکس که بی شراب رود برکنار کشت

آیینه را به چشمه زنگار می برد

بر باغبان به چشم دگر می کند نگاه

مرغی که ره به رخنه دیوار می برد

زهاد را به باغ که تکلیف می کند

این خار خشک را که به گلزار می برد

زلف ز پا فتاده بود رشته امید

چشم ز کار رفته دل از کار می برد

تکلیف ماهتاب به من هرکه می کند

مجروح را به سیر نمکزار می برد

از بیم دستبرد تعدی ز بوستان

گل التجا به گوشه دستار می برد

زلف تو صد موذن تسبیح گوی را

کاکل کشان به حلقه زنار می برد

صائب چه نعمتی است که طبع غیور من

منقار بسته ام ز شکرزار می برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس شرم و ناکامی شاعر اشاره دارد. او از تأثیرات عشق و زیبایی معشوق بر دل و جان خود می‌نالد و به تصویرسازی‌های زیبا و نمادین از عشق و غم می‌پردازد. شاعر به باغبان، زهاد و دیگر شخصیت‌ها اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه زیبایی‌ها و احساسات می‌توانند انسان را تحت تأثیر قرار دهند و او را به سمت رنج و درد ببرند. به طور کلی، شاعر در این شعر از شور و حال عشق و عواقب آن صحبت می‌کند، و نشان می‌دهد که چگونه زیبایی و عشق می‌تواند احساسات عمیق و تضادهای درونی را در انسان ایجاد کند.