نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۰۴۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هشیار را به مجلس مستان که می‌برد

از بهر عیب خویش نگهبان که می‌برد

چندین نگاه حسرت و خمیازه دریغ

از زخم و داغ من به نمکدان که می‌برد

چون دست جوهری شده پایم ز آبله

این مژده را به خار مغیلان که می‌برد

رنگ شکسته شیشه به رویم شکسته است

پیغام من به باده‌فروشان که می‌برد

چندین هزار قافله تا کعبه امید

غیر از جنون ز راه بیابان که می‌برد

ما را به کوچه غلط انداختن چرا

دل را به غیر زلف پریشان که می‌برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حالت‌های مختلف انسانی می‌پردازد. شاعر در آن به احساسات پیچیده‌ای همچون حسر و درد، تنهایی و امید اشاره می‌کند. او به حالت‌هایی مانند شادی و سروری که در مجلس مستان وجود دارد، و همچنین به عیوب و زخم‌های خود اشاره می‌کند. در ادامه، از سفر به کعبه امید و جنون صحبت می‌کند و از دل شکسته خود و توهماتی که به او دست داده، می‌گوید. در کل، شعری است که عمیقاً به احساسات درونی و جستجوی معنا در زندگی می‌پردازد.