غزل شمارهٔ ۴۰۵۵ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از چشم ودل کی آن گل سیراب بگذرد
خودبین کجا ز آینه وآب بگذرد
در سینه های صاف نگیرد قرار دل
زود از بساط آینه سیماب بگذرد
چون آب شور کام جهان تشنگی فزاست
سیراب تشنه ای که ازین آب بگذرد
در جوی شیر کاسه به خون جگر زند
از می کسی که شب مهتاب بگذرد
ظلم است زندگانی روشندلان چو شمع
جایی بغیر گوشه محراب بگذرد
بر قرب دل مبند که با ربط آفتاب
در کان مدار لعل به خوناب بگذرد
پیری به صد شتاب جوانی ز من گذشت
پل را ندیده ام که ز سیلاب بگذرد
گیرنده است پنجه خونهای بیگناه
چون ناوک تو از دل بیتاب بگذرد
چو موسم شباب دم صبح شیب را
صائب روا مدار که در خواب بگذرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به محتوای عمیق و فلسفی میپردازد و به احساس، زندگی و گذر زمان اشاره دارد. شاعر به این موضوع اشاره میکند که چه چیزهایی از زندگی ممکن است از دست برود و نمیتوان به آسانی از آنها عبور کرد. در آن به پدیدههایی مانند عشق، جوانی، و حتی زندگی و مرگ اشاره میشود و نشان میدهد که چگونه این مفاهیم میتوانند تحت تأثیر شرایط قرار بگیرند. همچنین بر عدم توانایی در فرار از سرنوشت و تقدیر تأکید دارد و میگوید که گاهی اوقات چیزهای ارزشمند در زندگی از دست میروند و نمیتوانیم از آنها به سادگی بگذریم. به طور کلی، شعر حاکی از تلخی و فراقهایی است که در زندگی انسانها وجود دارد.