نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۰۹۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عمری گذشت و نامهٔ جانان نمی‌رسد

دیری است پیک مصر به کنعان نمی‌رسد

چشمی به داغ لاله عبث سرخ کرده‌ایم

فیض سیاه کاسه به مهمان نمی‌رسد

دیروز سیل گریه ز طوفان گذشته بود

امروز پیک اشک به مژگان نمی‌رسد

در هیچ نشئه نیست که سیری نکرده‌ایم

کیفیتی به صحبت مستان نمی‌رسد

با آن که حق اوست ادافهمی سخن

صائب به شعر همچو ظفرخان نمی‌رسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساساتی از جمله اشتیاق، ناکامی و غم می‌پردازد. شاعر در آن از عدم رسیدن نامه‌ی محبوب و ارتباط با او سخن می‌گوید. او در انتظار خبری از معشوق است، اما هرگز این خبر به دستش نمی‌رسد. همچنین، شاعر از درد و غم ناشی از جدایی و بی‌خبری از احساسات خود می‌گوید و به ناتوانی در یافتن شادی و لذتی در زندگی اشاره می‌کند، به ویژه در میان مستان و شعر. در نهایت، او به این نکته می‌رسد که با وجود تلاشش، به معیارهای درک و فهم مطلوب نرسیده است.