نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۰۹۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا گردباد آه به گردون نمی رسد

از گرد راه قاصد مجنون نمی رسد

هرجا دچار وصل شوی کام دل بکیر

هر روز نافه بر سر مجنون نمی رسد

هر مصرع بلند به عمری برابرست

زین بیشتر به مردم موزون نمی رسد

تا دختری ز سلسله تاک مانده است

وحدت سرای خم به فلاطون نمی رسد

صائب نمی کشم نفسی کز دیار عشق

صد درد نوبه سینه محزون نمی رسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عاشقانه و ناامیدی می‌پردازد. شاعر به بیان این موضوع می‌پردازد که تا زمانی که عشق و وصالی در کار نباشد، هیچ خوشی و آرامشی به دست نخواهد آمد. او بیان می‌کند که در مواجهه با مشکلات و فراق، انسان نمی‌تواند به راحتی به آرزوها و خواسته‌های خود برسد. اثری از عشق و زیبایی در دنیای واقعی کم دیده می‌شود و شاعر از دردهای عاطفی و روانی خود سخن می‌گوید، به‌طوری‌که جملات سنگینی را ارائه می‌دهد که نشان‌دهنده عمق احساسات اوست.