نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱۱۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آیینه‌ام ز روشنی آزار می‌کشد

خاطر به سیر سبزه زنگار می‌کشد

با زاهدان خشک مگو حرف حق بلند

منصور را ببین که چه از دار می‌کشد

این بوستان کیست که مژگان آفتاب

چون خار گردن از سر دیوار می‌کشد

درمانده ملایمت من شده است خصم

اینجا ز موم نشتر آزار می‌کشد

خواهد به ابر پنبه زدن برق داغ من

این گل سری به گوشه دستار می‌کشد

آن زلف مشکبار که یادش بخیر باد

یارب چه دور از آن گل‌رخسار می‌کشد

از چشمه‌سار آبله‌ام آب می‌خورد

خاری که نیشتر از دهن مار می‌کشد

ای دوست غافلی که درین یک دو روزه هجر

صائب چه‌ها ز چرخ ستمکار می‌کشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات خود از زخم‌ها و دردهایی می‌پردازد که از زیبایی‌ها و حقایق زندگی می‌کشد. او از آینه به عنوان نمادی از روشنی و آزار یاد می‌کند و خاطره سبز و شادابی را به یاد می‌آورد که اکنون به زنگار بدل شده است. شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که نباید با زاهدان خشک سخن حق گفت، زیرا آنها نمی‌توانند درد واقعی را درک کنند. اشعار به زیبایی‌های طبیعت و شگفتی‌های آن می‌پردازد، در حالی که او از گمشده‌ها و دوری معشوق خود می‌سوزد. در نهایت، شاعر از دوستی می‌خواهد که غافل نباشد، زیرا او در این روزهای سخت، درد و رنج زیادی را تحمل می‌کند.