نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱۳۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

مردان ز جان خویش نه آسان گذشته اند

خون خورده اند تا ز سر جان گذشته اند

گردیده است آب دل رهروان عشق

تا از پل شکسته امکان گذشته اند

فردای باز خواست چه آسوده خاطرند

امروز آن کسان که ز سامان گذشته اند

از صدر تا رسند بزرگان به آستان

از عالم آستانه نشینان گذشته اند

پروانه حلاوت افکار صائبند

آن طوطیان که از شکرستان گذشته اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تلاشی عمیق در عشق و فداکاری اشاره دارد. شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که مردان برای عشق، جان و زندگی خود را به راحتی فدای می‌کنند. آنها برای رسیدن به محبوب خود از مشکلات و سختی‌ها گذشته‌اند. همچنین، اشاره به روز بازخواست و عواقب آن دارد، که نشان می‌دهد افرادی که از موانع عبور کرده‌اند، چه آرامش بیشتری خواهند داشت. در نهایت، شاعر با مثال آوردن از پروانه و طوطیانی که از شیرینی‌ها گذشته‌اند، به زیبایی و عمق عشق و آگاهی در زندگی اشاره می‌کند.