غزل شمارهٔ ۴۱۳۴ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جمعی که هوش خود به می ناب داده اند
خرمن به برق وخانه به سیلاب داده اند
در رابه روی دولت بیدار بسته اند
آن غافلان که تن به شکر خواب داده اند
عشاق در بهشت برین وا نمی کنند
چشمی کز آفتاب رخت آب داده اند
یک قطره از محیط پر از شور اشک ماست
این بیقراریی که به سیماب داده اند
تا داده اندراه به دریا مرا چو سیل
بسیار گوشمال زسیلاب داده اند
مشاطگان ز سرمه دنباله دارچشم
در دست مست تیغ سیه تاب داده اند
چون آب شور تشنگی افزاست زخم او
تیغ ترا مگر به نمک آب داده اند
حق را ز غیر دل طلب انها که می کنند
در عین کعبه پشت به محراب داده اند
عالم سیه به دیده اش از داغ کرده اند
تا یک قدح به لاله می ناب داده اند
صائب نظر به روی مسبب چسان کنند
جمعی که دل به عالم اسباب داده اند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نقد وضعیت و رفتار انسانها در مواجهه با دنیا و مسائل معنوی میپردازد. شاعر به جمعی اشاره میکند که به لذتهای زودگذر دنیا (مانند می ناب) روی آوردهاند و طعمه خواب غفلت شدهاند. او از عشاقی میگوید که در بهشت باقی ماندهاند اما قدرت درک حقیقت را ندارند. شاعر همچنین به درد و رنجی که از عشق و دنیا بر دل انسانها سایه افکنده، اشاره میکند و نسبت به کسانی که به ظواهر و اسباب دنیا توجه دارند، انتقاد میکند. در نهایت، او میپرسد که چگونه میتوان به حقیقت و حقایق معنوی دست یافت در حالی که بسیاری از مردم به مشکلات و زرق و برقهای دنیوی دل بستهاند.