نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱۳۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دلهاکه جا به زلف معنبر گرفته اند

بی انتظاردامن محشر گرفته اند

جمعی که برده اند سر خود به زیر بال

نه بیضه فلک به ته پر گرفته اند

یک جا قرار دولت دنیا نمی کند

آب حیات را ز سکندر گرفته اند

پیش کسی دراز نسازند میکشان

دستی که چون سبو به ته سر گرفته اند

یکرنگ گل شده است زبس عندلیب من

از بال من گلاب مکرر گرفته اند

چون مرغ پربریده ز پروانه مانده است

تا نامه مرا ز کبوتر گرفته اند

چون شمع بارها زسر خود گذشتگان

در زیر تیغ زندگی از سر گرفته اند

ارباب درد از پی سامان اشک و آه

آتش ز سنگ و آب ز گوهر گرفته اند

صائب جماعتی که ز می دست شسته اند

ساغر زدست ساقی کوثر گرفته اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این غزل به توصیف حس و حال دل، عشق و انتظار شاعر می‌پردازد. شاعر از حال دل‌هایی سخن می‌گوید که تحت تأثیر زلف محبوب قرار گرفته‌اند و به نوعی در انتظار محشر بزرگند. او به معضلات دنیا اشاره می‌کند و می‌گوید که دولت دنیا هرگز ثابت نمی‌ماند و بسیاری به دنبال آب حیات هستند. شاعر حرف از ناتوانی در ابراز خود و همچنین غم و اندوهی دارد که در دل دارد. او از عواطف عمیقش صحبت می‌کند و به غم و رنج‌هایی که از زندگی کشیده حکایت می‌کند. در این میان، اعضای جامعه‌ای را مورد اشاره قرار می‌دهد که از شراب و لذت‌ها دست شسته‌اند و در عوض به سرچشمه‌های معنوی و الهی روی آورده‌اند. در کل، این شعر به بُعد عاطفی، ناامیدی و دنبال کردن معنویت در زندگی اشاره دارد.