نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱۵۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جمعی که زیر خاک دل پاک می برند

با خود بهشت را به ته خاک می برند

روحی که شد لطیف چو شبنم در این چمن

با صد کمند مهر به افلاک می برند

در حشر سر ز روزن جنت بر آورند

آنان که سر به حلقه فتراک می برند

جمعی که همچو غنچه کله کج نهاده اند

چون گل ز باغ سینه صد چاک می برند

نتوان به نور شرم به جز پیش پای دید

از حسن فیض مردم بیباک می برند

هر مال شبهه ای که بود چون حرامیان

دست و دهن به آب کشان پاک می برند

صائب مکن ز چرخ شکایت که عارفان

از سیر گلخن آینه پاک می برند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف گروهی از انسان‌ها می‌پردازد که دارای روحی پاک و لطیف هستند و بهشت و زیبایی را با خود به همراه می‌برند. آن‌ها با عشق و محبت به آسمان صعود می‌کنند و در روز قیامت، به جنت خواهند رفت. این جمع مانند غنچه‌هایی هستند که در باغ سینه شکاف دارند و در پی کسب خوبی‌ها و نور حقایق هستند. شاعر به اوضاع زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید نباید از دنیای پست شکایت کرد، زیرا عارفان از جایی که دیگران نمی‌توانند، نور و پاکی را به دست می‌آورند. در نهایت، اشاره به این دارد که آنان که دروغ و شبهه دارند، در نهایت پاکی را از دست می‌دهند.