غزل شمارهٔ ۴۱۵۶ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
این غافلان که دست به پیمانه میبرند
از چشم شیر شمع به کاشانه میبرند
جان چون کمال یافت نمانند در بدن
انگور چون رسید به میخانه میبرند
چندین هزار ملک سلیمان به باد رفت
موران همان به خانه خود دانه میبرند
گردون ستم به خانه خرابان فزون کند
جای خراج گنج ز ویرانه میبرند
نتوان شمرد دشمن خونخوار را ضعیف
مردان به مور حمله شیرانه میبرند
میزان عدل میل به یک سو نمیکند
عشاق فیض کعبه ز بتخانه میبرند
صائب جماعتی که به صورت مقیدند
لذت کجا ز معنی بیگانه میبرند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان افکار و احساسات شاعر درباره زندگی و انسانها میپردازد. او به غافلان اشاره میکند که با نادانی به دنبال لذتهای دنیوی هستند و از حقیقت دورند. وقتی جان انسان به کمال میرسد، دیگر در بدن نمیماند، همانطور که وقتی انگور به بلوغ میرسد، به میخانه میرود. شاعر به ناپایداری دنیا اشاره دارد و به ظلم و بیعدالتیها در جامعه میپردازد. او بیان میکند که عاشقان حقیقی در جستجوی کمال و حقیقت هستند و از معنای عمیق عشق دور نیستند. در نهایت، او انتقاد میکند از کسانی که فقط به ظواهر دینی پایبندند و از لذتهای واقعی دورند.