نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱۶۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عاشق که حرف عشق به اغیار می زند

آبی به روی صورت دیوار می زند

نظاره اش به خرج تماشا نمی رود

چشمی که ساغر ازدل هشیار می زند

امیدوار باش که از فیض آفتاب

در سنگ لعل ساغر سرشار می زند

مجنون حذر ز سنگ ملامت نمی کند

این کبک مست خنده به کهسار می زند

بیدار هر که می شود از خواب بیخودی

دانسته پا به دولت بیدار می زند

آن را که نارسا نبود پیچ وتاب عشق

چون زلف دست در کمر یار می زند

چون زخم آب از دل صاف است مرهمش

زخمی که یار بر من افگار می زند

خون در لباس دردل مرغ چمن کند

هر کس گلی به گوشه دستار می زند

صائب ز پاس شیشه ناموس فارغ است

هر کس پیاله بر سر بازار می زند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و حال و احساس عاشقانه است. شاعر بیان می‌کند که عاشق به دیگران درباره عشق خود می‌گوید، اما در دلش غم و اندوه وجود دارد. او این احساسات را با تصاویری زیبا و خاص توصیف می‌کند. همچنین به نیکویی عشق و تأثیراتش بر زندگی افراد می‌پردازد و می‌گوید که بیداری و آگاهی از عشق، به دل آرامش و خوشحالی می‌بخشد. در نهایت، شاعر به درد و رنج ناشی از عشق و همچنین زیبایی‌های آن اشاره می‌کند و از آزادی و اشتیاق در ابراز عشق سخن می‌گوید.