نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز رنجش نیست خوشتر هیچ خلقی تندخویان را

چو پشت سر نباشد عذرخواهی زشت رویان را

ز دست عقل دور اندیش کاری برنمی آید

مسخر می کند دیوانگی زنجیرمویان را

چراغ بی زوال حسن خاموشی نمی داند

دم عیسی است باد صبح شمع لاله رویان را

نگرداند عقیق از کاوش الماس روی خود

دم شمشیر، صبح عید باشد نامجویان را

برون پرداز هیهات است در فکر درون باشد

لباس دل غبارآلود باشد جامه شویان را

به گرد گل هجوم خار دیدم، شد یقین صائب

که بدخویی حصار عافیت باشد نکویان را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به نقد اخلاق و رفتار انسان‌ها می‌پردازد. او به این نکته اشاره می‌کند که تندخویان و زشت‌رویان به هیچ‌چیز نمی‌توانند اعتماد کرد زیرا حتی از عذرخواهی نیز خودداری می‌کنند. همچنین، او بر این باور است که عقل، در برابر دیوانگی و بی‌فکری ناتوان است و دیوانگی بر او مسلط می‌شود. حسن و زیبایی دائمی وجود دارد که هرگز خاموش نمی‌شود و در آن دم وجود دارد. همچنین، او به دورویی و ناپاکی درون انسان‌ها اشاره می‌کند و بیان می‌کند که دل‌های آلوده و غبارآلود خود را از دنیای بیرون دریغ می‌کنند. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که بدخویی و رفتار ناپسند باعث می‌شود که انسان‌ها خود را از کمال دور کنند و در حصار عافیت گرفتار شوند.