نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

زبان لاف رسوا می کند ناقص کمالان را

که رو بر خاک مالد پرفشانی بسته بالان را

چو نتوانی شدن شیرازه جمعیت خاطر

مده زحمت به پرسش زینهار آشفته حالان را

امید من به خاموشی یکی ده گشت تا دیدم

که سامان می دهد دست از اشارت، کار لالان را

جهانی را کند آزاد از غم، یک دل بی غم

که باشد صحبت دیوانه عیدی خردسالان را

چو آب زندگی جان بخش شو در پرده شبها

مکن رسوا به احسان چهره پوشیده حالان را

مده از دست چون لیلی زمام محمل تمکین

میفکن چون جرس دنبال خود بیهوده نالان را

ندارد زخم دندان کار با لبهای خاموشان

جواب تلخ کس بر رو نگوید بی سؤالان را

به ایام خط افکن از نکویان کامجویی را

که روی تازه می باشد ثمر نازک نهالان را

تو از اندیشه فاسد به دام و دد گرفتاری

پریخانه است ورنه کنج خلوت خوش خیالان را

نظربازی به لیلی طلعتان کیفیتی دارد

که مجنون می کند حیران خود وحشی غزالان را

ز من دارند صائب شوخ چشمان نکته پردازی

سخنگو می کند مجنون من، چشم غزالان را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی وضعیت انسان‌ها و چالش‌های آن‌ها می‌پردازد. شاعر می‌گوید که زبان می‌تواند، به‌ویژه در گفت‌وگوهای مناسب، حقیقت را نمایان کند و از نقص‌ها پرده‌برداری کند. او تأکید می‌کند که پرسش از افراد آشفته حال ممکن است بی‌فایده باشد و گاهی سکوت در مقابله با مشکلات بهتر است. امید به آرامش و خاموشی دارد و بیان می‌کند که تنها کسی که بی‌غم است می‌تواند به دیگران آرامش ببخشد. از یکسو، او نسبت به آزار و زخم‌هایی که ممکن است به دیگران وارد شود، هشدار می‌دهد و می‌گوید که سکوت می‌تواند جوابی به سوالات ناگفته باشد. همچنین شاعر به مساله عشق و زیبایی‌های انسانی اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که محبت و مروت باید در تعاملات انسانی مورد توجه قرار گیرد. در کل، شعر به تامل در احساسات و ارتباطات انسانی و چگونگی پردازش آن‌ها می‌پردازد.