نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱۷۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

محبوس آسمان چه پروبال واکند

در زیر سنگ سبزه چه نشو ونما کند

از بس درشت می رود این توسن فلک

وقت است بند بند من از هم جدا کند

انجام کار ما و غم یار روشن است

یک شمع بی زبان چه به چندین صبا کند

سر رشته حیات چو از دست رفت رفت

زلف ترا ز دست کسی چون رها کند

نسبت به مد شکوه ما زلف نارساست

عمر خضر به شکوه ما کی وفا کند

باد خزان که خار به چشمش شکسته باد

فرصت نداد غنچه ما چشم واکند

زودآ که در قلمرو شهرت علم شود

هرکس سخن به طرز تو صائب اداکند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مفهوم محدودیت‌ها و موانع در زندگی انسانی می‌پردازد. شاعر به تصویر آسمانی محبوس اشاره می‌کند که نمی‌تواند پرواز کند و گیاهان زیر سنگ را نمی‌توانند رشد کنند. او به مشکلات و سختی‌هایی که انسان‌ها با آن مواجه‌اند اشاره می‌کند و بیان می‌کند که با وجود تلاش‌ها، برخی چیزها از دسترس خارج‌اند. همچنین، شاعر به تأثیر غم و اندوه بر زندگی اشاره کرده و نسبت به عمر و فرصت‌هایی که از بین می‌روند، ابراز ناامیدی می‌کند. در نهایت، او به این نکته اشاره دارد که گرچه زندگی ما با مشکلات و چالش‌ها همراه است، اما لبخند و زیبایی نیز در آن وجود دارد که باید به آن توجه کنیم.