نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱۷۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

مشکل دل رمیده هوای وطن کند

شبنم چنان نرفت که یاد چمن کند

آنها که دید یوسف از اخوان سنگدل

خونش به گردن است که یاد وطن کند

دل می کند به سینه ما بیدلان رجوع

گر نافه بازگشت به ناف ختن کند

دلهای جمع را کند آشفته یاد من

رازی نمی شوم که کسی یاد من کند

بی پرده نقش صورت شیرین نگاشته است

تا انتقام عشق چه با کوهکن کند

بسیار رو مده دل عشاق را مباد

زلف تورا گرانی دل بی شکن کند

بال ملک چو برگ خزان دیده ریخته است

پروانه را که یاد در آن انجمن کند

صائب مرا ز درد سخن خورد وخواب نیست

کو عیسیی که چاره درد سخن کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر نسبت به وطن و عشق می‌پردازد. شاعر از درد دوری از وطن و یادآوری معشوق سخن می‌گوید و به تنگناهایی که دل عاشقان با آنها روبروست اشاره می‌کند. او به یاد و خاطره‌ها و زیبایی‌های وطن و معشوق می‌پردازد و از درد جدایی ناله می‌کند. همچنین، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که نتوانسته کسی را بیابد که بتواند به خاطر او یاد و خاطره‌اش را زنده کند. در نهایت، او از احساس خلاء و تشنگی عاطفی‌اش در دنیای بی‌خواب و پر از درد سخن می‌گوید و در جستجوی کسی است که بتواند بر دردش مرهم بگذارد.