نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱۸۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

مست است وخنده بر من مهجور می کند

کان نمک ببین چه به ناسور می کند

درفکر دانه دزدی خالش گداختم

دامم به خاک نقش پی مور می کند

ما صلح می کنیم به یک کوکب از فلک

خرمن چرا مضایقه با مور می کند

نزدیک او اگرچه مرا راه حرف نیست

اما نگاهبانیم از دور می کند

سر سبز باد تاک که زهاد خشک را

سیلی زنان ز سایه خود دور می کند

غیر از سپند سوخته جان در حریم او

دیگر که یاد صائب مجهور می کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساساتی عمیق و متناقض است. شاعر در حالتی مست و غمگین است که خنده برای او دور از دسترس شده است. او به این نکته اشاره می‌کند که عشق و توجه به معشوقش می‌تواند آسیب‌زا باشد. همچنین، او به چالش‌های زندگی و ناپایداری وجود اشاره دارد، مانند دزدی آمال و آرزوها. در نهایت، شاعر به تلاش‌های خود برای حفظ عشق و زیبایی و همچنین نگرانی از فقدان آن می‌پردازد و بیان می‌کند که غیر از اشتیاق نسبت به معشوق، چیز دیگری او را متأثر نمی‌کند.